چهارده پال
اشکی بر سرنوشت بانوان وطن
از بسکه غم،رقم رقمش، نوش کرده ای
لب خند حق تو است فراموش کرده ای
نومید شد امید تو از شانه های امن
نا چار سر پناه تو شد "خانه های امن"
.jpg)
گاهی میان ارتش و گاهی به کمپ و گاه...
در فیلم جلوه گر شده در نقش اشک و آه
تو جنس دوّمی و طلا جنس اول است
من سکه های عهد قدیمم که ناچل است
یک روز ماهِ چهره به روپوش کرده ای
گل را زشاخه چیده و روتوش کرده ای
رقاص شاد حلقهی قرصک شدی دو روز
در قصر کرزیانه عروسک شدی دو روز
یک روز دیدمت که شکوه رسانه ای
در گلبهار رونق بازار خانه ای
گیسو فشانده ای که زرافشان شود کسی
بی آنکه حس کنی که پریشان شود کسی
یک روز اتهام سیاوش زدی به خود
فرداش "انجمن" شده آتش زدی به خود
×××
گهگاه ماه چارده درجنگل شمال
گاهی فراز موج خزر می شوی هِلال
عصری، میان مزرعه ها شعله ورشدی
دهقان شدی، مترسک "گنجشک پر" شدی
بنّا شدی و کارگر ساختمان و نیز...
شب ها چو ماه، آبلهی آسمان و نیز...
قاچاق بود ماه، شبی ردّ مرز شد
قسمت نشد طبیب شود، کار ورز شد
شام عروسی ات چقدر غم زیاد شد
کوفه که کِل کشید و پر ابن زیاد شد
خوشبخت شد دو چشم ترم زیر نور ماه
کوه از کمر شکست زشرم حضور ماه
پامیر بود کوه که قدش خمیده ماند
چین خورد ماه، چهرهی با با تکیده ماند
اسلام مرز داشت، ز برلین بزرگتر
دیوار داشت مرز که از چین بزرگتر
ای شهریار! می شنوی جیغ و داد من!
شیرینِ قصر تو است لبِ شهرزاد من ؟!
پیچیده است ناله و افغان او به شهر
آتش گرفته زلف پریشان او به شهر
یک روزاشک کودک من سیل می شود
موسی نیی! حساب تو با نیل می شود
×××
خواهر! فدای لقمه ای نان شد غرور من
عریان مکن غرورمرا در حضورمن!
بیش است سرشکستگی من فزون مخواه!
خم هست گردنم تو دگر واژگون مخواه !
در "چارده پال" ،شعرچهل دختران بخوان
مهتاب بخت تو است، ازاین اختران، بخوان!
غیرت نمانده بود سرودم ترا چه تلخ!
آری چه جام زهر چکاندم به کام بلخ !
1390/9/4قم